تبلیغات
کلاغی که ۲۴ مهر به دنیا اومد ...
کلاغی که ۲۴ مهر به دنیا اومد ...

امروز 24مهر

چهارشنبه 24 مهر 1387

یک سال دیگه هم گذشت.سال پیش همینچین روزی تو دفتر مشغول به کار بودم و امسال...

...وامسال در تب و تاب اینکه یگان خدمتی ام کجا خواهد بود.

امروز از سازمان نظام وظیفه یه کادوی تولد گرفتم

2ماه کسر خدمت

کادوی خوبی بود جدن.

قراره شنبه برم ارومیه تا از اونجا یگان خدمتیم مشخص بشه.

خیلی خسته ام


یکشنبه 24 شهریور 1387

نوع مطلب :عمومی، 

سلام

امروز بعد ۲۱ روز اومدم مرخصی شهری اومدم تبریز برای استخدام که اونم وقتش تموم شده .دیگه وقت ندارم باید برگردم هادی شهر .خیلی دوست دارم که بیشتر بشینم اما نمیشه


دوشنبه 21 مرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 

اولین ضد حال

روز یک شنبه بود که با دوست صمیمیم سعید راهی ارومیه شدیم

،ساعت 8.30 بود که با یه گله آدم روبرو شدیم گله که میگم

واقعا حق دارم بگم ،آقا سربازا مثل گوسفند ریخته شدن توی

پادگان نشستیم توی حیاط سربازخونه .

 یه همشهری اونجا پیدا کردیم و شدیم رفیق هم تو اون 2ساعتی که با هم اونجا بودیم کلی

حرف زدیم و عادت کردیم به هم.... اما وقتی کد رو میخوندن،

به خودمم اومد که ما کدامون با هم فرق میکنه اون بلند شد و من

اولین ضد حالو خوردم .

 نویت ما شد ،اسم منم اولین اسم بود و سن من بالاترین سن در میون اون بچه ننه ها.

 سوار اتوبوس شدیم ...

 ارومیه...

 خوی (نهار)...این قسمت حسرت اینو می

خورم که تو شهر خودم باشمو غذارو با یه مشت بچه پرو بخورم.

میانه...

 هادی شهر- مرکز آموزش عمومی قدر نزاجا

اول یه مدت نشستیم بیرون بعدا گفتن که اسماتونو میخونیم برید داخل اونجا با سربازای عقده ای روبرو شدیم .

 دژبان...

بشین پاشو

تحویل لباسا

 بشین پاشو

 عزیز سرتو درد نیارم برگ مرخصی رو دادن دستمون گفتن برین پنجشنبه بیست و چهار مرداد برگردید بیاید.

 خلاصه دلم برای خیلیا مخصوصا نت تنگ شده بود.


پنجشنبه 17 مرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 

دیگه روزای چشم انتظاری به اتمام رسید اگه خدا بخواد یکشنبه بیست مرداد هشتادو هفت دارم میرم خدمت هر بدی خوبی دیدید به بزرگی خودتون ببخشید .دیگه موند هر دفعه که اومدم مرخصی این وبلاگو اپ کنم .

اینجا همون جایی که اگه دوست داشتی میتونی برام یادگاری بنویسی.

خداحافظ همین حالا


چهارشنبه 9 مرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 

دیگه چیزی نمونده به رفت ۱۰ روز دیگه...

صبح که از خواب بیدار شدم دائیم زنگ زد ، یعنی قرار بود وقتی که فهمید من کجا اعزام میشم به من زنگ بزنه صبحی که دائی زنگ زد شصتم خبر دار شدش که آره انگار خبرایی..

نوزدهم مرداد هشتاد و هفت جلفا علمدار


چهارشنبه 26 تیر 1387

نوع مطلب :عمومی، 

به من چه که دنیا پیر شده

به من چه که پیرمرد خسته از قدم های سستش شده

به من چه که آسمان دلش گرفته

به من چه که یاکریم روی دیوار خونمون پکره

آخه به من چه .....

آخه به من چه که دلم می سوزه برای چیزای که اصلا به من ربط نداره

تازه گی ها خیلی دلم مسوزه برای چیزای که شاید اصلا دل سوزندن برای اون معنی نداره،جالبه اون روز دلم به حال دل خودمم سوخت.

نمیدونم چرا اینقدر حساس شدم.باور نمیکنی خیلی هم تنها شدم .از خودم از دورو برم از همه از همه ازهمه بدم میاد.قدیما حسرت اون فرصتهای رو که از دست دادمو نمی خوردم ،اما تازه گیها اینقدر به خودم به روزگار فحش میدم که حد و حساب نداره...

هیچ کسی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته ، هیچ کی..

 


چهارشنبه 19 تیر 1387

نوع مطلب :عمومی، 

امروز 19 تیره....
از امروز شمارش معکوس شروع میشه  برای رفتن به خدمت...
از دیروز شروع شده اما ماه بعد جمعه هجدهمه که باید شنبش برم


چهارشنبه 19 تیر 1387

نوع مطلب :عمومی، 

این دوتا کارت ویزیت رو جدیدا کار کردم نظر یادتون نره

آبی


شنبه 15 تیر 1387

نوع مطلب :عمومی، 

هر روز دارم به اعزام به خدمت نزدیک تر میشم .نه ترسی تو وجودم هست نه استرسی ام اعصابم بد جوری خورده.یه چیز بگم بین حودمون بمونه حالم از دوستای که داشتم و دارم بهم میخوره ،همیشه دوست داشتم که ذوستای داشته باشم که واقعا دوستم داشته باشند اما این طور نشد.از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون بیشترشونو سپردم به دست خاطره ها،یه پاکسازی کلی اما خدا وکیلی بودن دوستای که تنهام نذاشتن.


شنبه 21 اردیبهشت 1387

نوع مطلب :عمومی، 

یواش یواش دارم آماده میشم برم خدمت مقدس سربازی...

مقدس...

دفترچم اومد .

۱۸ /مرداد/۱۳۸۷

اگه کارم داشتید یه امکان جدید تو وبلاگم هستش که می تونید ازش استفاده کنید .امکان گفتگوی زنده از طریق لینک کلوب دات کام سمت چپ اون پایین.البته اگه من آن باشم...


دوشنبه 20 اسفند 1386

نوع مطلب :عمومی، 

انتخابات...

دیگه چیزی به انتخابات نمونده...

بلندگوهای كه آروغ های روشنفكری می زنند...

با این شعارا دیگه مملكت آباد میشه...

روز انتخابات صفهای طولانی رای گیری و كاغذ های خط خطی شده ...

فردای انتخابات...

روز از نو و روزی از نو...

نه...

مملكت بیشتر تو باتلاق فرو میره...

افتضاح دیگری...


چهارشنبه 15 اسفند 1386

نوع مطلب :عمومی، 

ای آنکه در کوچه فریاد میزنی چینی های شکستیتان را بند میزنم

به سراغ من آی که چینی غرورم ترک برداشته است


تعداد کل صفحات: (2) 1   2   

فهرست وبلاگ

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها